دكتر عقيقى بخشايشي

1612

چهارده نور پاك ( فارسي )

پس خداوند متعال مرا دختر عنايت فرمود " . ( 1 ) 13 . ايجاد اطمينان در قلوب پيروان محلى كه امام هادى ( عليه السلام ) اقامت گزيده بودند ، دهكده مانندى بود كه برخى از صاحبان حرفه‌ها و صنايع نيز در آنجا اقامت داشتند . يكى از آنان يونس نامى بود كه كار او زرگرى و نقاشى بود و بيشتر به سراغ امام ( عليه السلام ) مىآمد و به خدمتگزارى امام ( عليه السلام ) مى پرداخت . روزى با كمال اضطراب و ناراحتى وارد محضر امام گرديد و عرض نمود : سرورم ! فرزندان و عائله ام را به شما مىسپارم ، من قصد كوچ و فرار دارم . امام فرمودند : چرا ؟ او در پاسخ گفت : يكى از فرماندهان سپاه متوكل به نام موسى فرزند بغا نگين پر ارزشى را به من داده بود كه آن را اصلاح و تعمير نمايم ، در اثناى ساخت من ، دو نيمه شد . اكنون نمى دانم چه كار كنم ؟ وعدهء پرداخت ، فردا است . نمى دانم مرا مىكشند يا به هزار تازيانه ، بسنده مىكنند ؟ امام ( عليه السلام ) فرمودند : برو و با آسودگى خاطر استراحت كن . فردا هيچ واقعه اى رخ نمى دهد و جز خير و خوبى به سراغت نمى آيد . عرض كردم ، من در جواب او چه بگويم ؟ امام ( عليه السلام ) تبسم كرد و فرمود : " برو آنچه مىگويم بشنو . چون جز خير و خوبى ، اتفاقى نمى افتد . " او از حضور امام رفت . فردا با خنده و خوشحالى به محضر امام ( عليه السلام ) برگشت . به اطلاع رساند كه قاصد فرمانده متوكل آمد و سراغ نگين را گرفت و گفت اگر امكان داشته باشد ، آن را دو نصف نمائيد ، چون كنيزان دربارهء آن به اختلاف پرداخته اند . امام ( عليه السلام ) فرمود به او چه جواب گفتى ؟ عرض كردم : به او گفتم به من مهلت بدهيد تا در اين باره ، فكرى كه كار شدنى است يا نه ! امام فرمود : خوب گفته اى . امام ( عليه السلام ) شكر خدا را به جا آورد كه فرد مؤمنى ، از شر ستمگرى نجات پيدا كرده است " . ( 2 ) 14 . جود و بخشش آن بزرگوار چند نفر از دوستان و علاقه مندان امام وارد محضرش گرديدند به اسامى : عثمان بن سعيد ،

--> 1 . على بن عيسى اربلى ، كشف الغمة ص 246 . 2 . بحار الانوار ج 50 ، ص 126 چاپ جديد .